گفته بودی :
(( روزی دور از هیاهوی زندگی ، شبی را تا صبح با خود خلوت خواهم کرد و در نهان خانه ی خویش آینه -ی مراقبت را در پیش رو خواهم نهاد و با خودم بی پرده و بی مجامله ، رک و راست حرف خواهم زد... ))
پس آن روز و آن شب کی خواهد رسید ؟
امروز فردا می شود ،
و فردا هم پس فردا خواهد گشت ،
روزها ، هفته ها ، ماهها و سالها می گذرد ،
ولی آن فرصت نمی دانم کی و کجا دست نمی دهد .
همیشه که نمی توان به گردن این و آن انداخت .
زمانه چه کند اگر ما خود با خویش ناسازگاریم ؟
دیگران چه کنند اگر ما با خویشتن آشتی نمی کنیم ؟
یکی به رنج پستی میرسد و دیگری به گنج هستی،
یکی را درد ماندن می کشد،
یکی را شوق رفتن …
چه امیدهایی که به سنگ خوردند،
چه پیام هایی که به لب فسردند،
و چه توانی که زکف دادم، مفت؛ من نپرسیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت...
ممنون اومدی جواب نظرتو توی وبلاگم دادم
فرق بین سواری بنز با سواری پیکان رو یکی میدونی؟!
اگه ۱۰۰۰ تا پیکان داشته باشی باز بنز نداری باز لذت بنز سواری نداری!
میفهمی چی میگم
از این ساده تر دیگه نمیشه
درد من (ما) اینه که اونی که میخواییم نیست
دیگه مهم نیست ۱۰۰ تا دیگه کنارت باشه
فهمیدی؟!
مطلب جالبی است خیلی ممنون
خواهش می کنم.
سلام. قشنگ بود. چندین بار خوندم. موفق باشی ... .
از بس که تایید نکردی خودم تایید کردم.